مسجد جامع شوشتر در غرب‌ شوشتر واقع‌ شده‌ و از آثار اوایل‌ دوره‌ اسلامی‌است‌. ساخت‌ آن‌ را به‌ المعتضد بالله خلیفه‌ عباسی‌ نسبت‌ می‌دهند که‌ در دوره‌ صفوی‌ مرمت‌ و بازسازی‌ شده‌ است‌.بنا کنونی‌ مسجد شامل‌ شبستان‌ بزرگ‌، صحن‌ وسیع‌، منار و گلدسته‌ای‌ در جانب‌ شرقی‌ است‌. شبستان‌ ستوندارمسجد پوشش‌ طاق‌ و گنبد دارد. در میانه‌ ضلع‌ جنوبی‌ شبستان‌، محرابی‌ با گچبریهایی‌ به‌ شیوه‌ صفوی‌ و دراضلاع‌ دیگر آن‌، سنگ‌ نوشته‌ها و کتیبه‌های‌ گچبری‌ و فرامینی‌ از شاهان‌ نصب‌ شده‌ است‌. بر سردر خارجی‌شبستان‌ که‌ به‌ مقرنس‌ و آجر کاری‌ مزین‌ است‌، دو قطعه‌ سنگ‌ نوشته‌ نصب‌ شده‌ که‌ بر روی‌ آن‌ها آیاتی‌ از قرآن‌کریم‌ حک‌ شده‌ شده‌ است‌. در ضلع‌ شرقی‌ مسجد، بقایای‌ مناره‌ زیبایی‌ از قرن‌ هشتم‌ ه . ق‌ دیده‌ می‌شود. این‌مناره‌ ساقه‌ای‌ استوانه‌ای‌ و مزین‌ به‌ آجرکاری‌ دارد که‌ در میان‌ آن‌ با کتیبه‌های‌ زیبایی‌ به‌ خط‌ بنایی‌ از کاشی‌فیروزه‌ای‌ رنگ‌ با عبارات‌ «الله»، «محمد» و «علی‌» کار شده‌ است‌. این‌ بنا در دوره‌ اخیر تعمیر شده‌ و به‌ ثبت‌ رسیده‌است‌.

 

خادم مسجد جامع که در مشغول کار بود خواهش کردیم که بخش قدیمی مسجد را به ما نشان دهد.

 

   جهت صرف ناهار مجدد به خانه مستوفی آمدیم. این خانه مشرف به پل شادروان می باشد. پل‌ شادروان‌ به‌ موازات‌ پل‌ جدید جاده‌ شوشتر - دزفول‌ واقع‌ شده‌ است‌. زمان‌ احداث‌ این‌پل‌ به‌ دوره‌ ساسانیان‌ و شاپور اوّل‌ مربوط‌ است‌. یکی‌ از شروط‌ آزادی‌ قیصر روم‌ و سربازانش‌ ساختن‌ پل‌شادروان‌ بوده‌ که‌ از طرف‌ قیصر مورد قبول‌ واقع‌ شده‌ است‌. پس‌ از اتمام‌ پل‌ شادروان‌، شاپور قیصر دوم‌ و رومیان‌اسیر را آزاد کرد و به‌ آنها وطن‌ خود باز گشتند. آثار 16 دهانه‌ آبرو پل‌ باقیمانده‌اند. مصالح‌ ساختمانی‌ این‌ پل‌،سنگ‌، ملاط‌ گچ‌ و قلوه‌ سنگ‌ است‌.

 

   پس از ناهار بسمت اهواز حرکت کردیم. قبل خارج شدن از شوشتر از پل بند لشکر و امامزاده عبدا... شوشتر بازدید کردیم.

پل بند لشکر در خارج از دروازه لشکر شوشتر ساخته شده و کنار بقعه امامزاده عبداله قرار دارد. این پل دارای نقش حیاتی در ارتباط بین شوشتر با آبادیهای جنوب آن داشته است.در انتهای ضلع شمالی برفراز صخره‌ای که ابتدای پل بند محسوب می‌شود یک اتاقک صخره‌ای به شکل چهارطاقی قرار دارد که ظاهرا قبل از اسلام کاربرد مذهبی(سمبل چهار عنصر مقدس آب، باد، خاک و آتش) و بعد از اسلام به نواقلی(اتاقک نگهبانی) تبدیل شده است.

در ضلع جنوبی پل بند بقایای سه آسیاب سنگی وجود دارد که آرد مورد نیاز ساکنان محلات مجاور را تامین می‌کرد. جنس مصالح به کار رفته در ساختمان بند، ماسه سنگ و ملات ساروج است. طول پل 124 متر و میانگین ارتفاع آن 8/35 متر است. طاق‌ها و شکل آنها از طاق‌های دوره صفوی است(این پل بند در دوره صفوی تعمیر شده است) ولی شالوده اصلی پل مربوط به دوره ساسانی است. در زمان حشمت‌الدوله در عصر قاجار 5 دهانه پل ویران شد که مخارج بازسازی آن برآورد شده بوده ولی چون تعمیر نشد مردم با الوار آنرا تعمیر کردند که بر اثر فشار آب ویران شد.

درحال حاضر این پل بند سالم‌ترین پل بند به جا مانده از دوره ساسانی است. پل بند لشکر در دوره ساسانیان و خارج از دروازه لشکر که بسمت عسکر مکرم باز می شده ساخته شده است. این پل با شماره 2359 در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است.

 

بقعه امامزاده عبدالله، در کنار پل بند لشگر و در جنوب شهر شوشتر بر فراز تپه ای واقع است. نسب وی به امام سجاد (ع) می رسد. این بنا مشتمل بر صحن، ایوان ورودی، رواقها، حرم، گنبد گلدسته ها ضریح، تزئینات معماری و کتیبه ها است که در دوره های مختلف مورد مرمت و بازسازی قرار گرفته اند با توجه به اسناد تاریخی بنای اولیه بقعه از آثار دوره المستنصربالله خلیفه عباسی است که در قرن هفتم هجری (629 هـ.ق) تجدید بنا گردیده است. ورودی اصلی بقعه در ضلع شمالی بنا قراردارد و تزئینات داخلی بنا شامل کتیبه های سنگی و گچبری هایی به سبک سلجوقی و صفوی است که نمونه زیبای آن گچبری سر در و سقف ایوان ورودی می باشد. بقعه دارای گنبد دو پوش بوده که پوش بیرونی بصورت رک و پلکانی و پوش داخلی به شکل عرقچین است.این بقعه در قدیم دارای مهمانخانه، مدرس(مدرسه)، مطبخ، کتابخانه، منازل خدمه و طلبه، باغچه، طویله و اوقاف مفصل بوده است که بمرور زمان از میان رفته اند.

برطبق روایات بدن مبارک امامزاده عبدالله، در مکان دیگری موسوم به امامزاده عبدالله در ایذه دفن گردیده و در این مکان سر ایشان مدفون است. این بنا بشماره 364 در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است.

 عبدالله ملقب به امام زاده عبدالله که نسبش به امام‌«سجاد (ع)» می‌رسد. شجره او بدین شرح است: «عبدالله بن‌ محمد اکبر بن ‌حسن دکه بن ‌حسین اصغر بن‌ امام زین‌العابدین (ع)»  که در دوران اتابکان لر وارد ایران گردید و جهت تبلیغ دین وارد خوزستان گردید. حکومت اتابکان لر در حوزه خوزستان و مرکز حکومتی آنها در خرم آباد کنونی بود. خبر چینان اتابک لر به او گزارش دادند که شخصی به نام امام زاده عبدالله در حال جمع آوری سپاه است و قصد قیام علیه شما را دارد هرچه زودتر اقدام کنید تا امام زاده عبدالله نتواند سپاه بیشتری گرد آورد .

اتابک لر از شنیدن این موضوع خشمگین شد و دستور داد سه تن از محافظین خاصش که از نیروهای ویژه و قابل اعتماد وی بودند برای یافتن امامزاده مظلوم راهی شوند. و اینطور دستور داد که بعد از دستگیری امام زاده عبدالله او را کشته و سرش را از تنش جدا نمایند و بند از بند بدنش جدا نموده و هر تکه از بدنش را به یک دیار بفرستند و سرش را برای روئیت کردن به نزد اتابک بیاورند تا عبرتی گردد برای سایرین باشد و اتابک به تمام ولایات نامه داد که هرکس این امامزاده را دید دستگیر و تحویل این سه نفر مامور ویژه دهد و مژدگانی دریافت دارد.

خبر به گوش امام زاده عبدالله می رسد و مردم نیز که از قساوت و سنگدلی اتابک خبر داشتند از ترس جان خود نمی توانستند امام زاده عبدالله را حمایت کنند وانگهی امام زاده عبدالله برای تبلیغ دین آمده بود و فردی روحانی و معنوی بود نه مرد جنگی و به ناچارامام زاده عبدالله وقتی دید که مردم می ترسند از آن دیار بیرون رفت و قریه به قریه ، روستا به روستا ، هرجا که رفت دید قبل از او خبر دستگیری او بگوش مردم رسیده بود و وقتی هم فهمید که برای سرش جایزه گذاشته اند ، خیلی غمگین گردید و بر غربت خود صحه گذاشت به کوهستان پناه آورد و به سمت کوهی بنام مُنگشت که نزدیکی شهرستان فعلی ایذه است حرکت نمود و آن سه نفرهمچنان بدنبال او بودند و فهمیده بودند که امام زاده عبدالله به کدامین محل رفته است و او را تعقیب می کردند.

امام زاده عبدالله به روستایی نزدیکی آن کوه مُنگشت رسید ، گرسنه و تشنه شده به روستا رفت و تقاضای آب نمود ، اما مردم روستا به او آب ندادند و با سنگ و چوب از او استقبال نمودند اما امامزاده آن روستا را رها نموده وبه سمت کوه مُنگشت حرکت نمود و به بالا رفتن از کوه ادامه داد تا اینکه به خانه ای دربالای کوه رسید.

 امام زاده از اسب به زیر آمده اسب برآن خانه وارد گردید و سلام نمود ، صاحب خانه پیرزنی بود و وقتی امام زاده را دید فهمید که باید آدم بزرگی باشد و اکرام و احترامش نمود و به او گفت : پسرم به روستا رفته اما می آید شما استراحت کنید تا پسرم بیاید ٬ به امامزاده آب و غذا و مکان استراحت داد.

 وقتی پسرش آمد ، دید اسب سیاه و قشنگی آنجاست به مادرش گفت : این اسب ازآن کیست ؟ پیرزن گفت: این اسب متعلق به فردی است که مهمان ماست به او آب و غذا و مکان استراحت دادم و اکنون در حال استراحت است . پسر برقی در چشمانش درخشید و گفت : برای سر این مرد جایزه تعیین نموده اند مادر جان تو سر این مرد را گرم کن تا من بروم و مأمورین اتابک که در روستا هستند و بدنبال او می گردند را بیاورم. پیرزن اول گفت : پسرم او مهمان ماست اما پسر او را فریفت و با وعده جایزه نیت شیطانی خویش را انجام داد و سریعاً به روستا برگشت و سه مأمور که تازه به روستا رسیده بودند را پیدا نمود و طلب جایزه کرد، آن سه مأمور به او گفتند اول امام زاده را تحویل بده تا به تو جایزه دهیم. پسر گفت : او اکنون در خانه ماست و در حال استراحت است، آن سه مأمور سوار اسب شدند و سریعاً خود را به آن خانه رساندند.

صدای شیهه اسبان امام زاده را خبردار شد که مأموران اتابک به نزدیکی او رسیده اند بلند شد و سوار بر اسب محل را ترک نمود اما نتوانست زیاد دور شود و مأموران اتابک او را دوره نمودند و باسنگدلی امام زاده تنها، غریب و مظلوم ار به شهادت رسانده و سرمبارک فرزند پیامبر را از بدن جدا نموده در بغچه ای چرمی نهاده و به سوی دربار اتابک لر حرکت نمودند.

مأمورین اتابک در راه به شوشتر رسیدند زیرا شوشتر از شهرهای مهم و در مسیر امارت اتابک لر بود. زمانی که مامورین به شوشتر رسیدند بجهت راه زیادی که پیموده بوند بسیار خسته بودند لذا برای استراحت وارد کاروانسرایی شدند که متعلق به پیرزنی بود که یک پسر داشت، به پیرزن گفتند: ای پیرزن به ما غذا و جای استراحت بده ما از مامورین خاص اتابک هستیم و برای او گنجینه ارزشمندی داریم شب را اینجا می مانیم سحرگاه مارا بیدارکن که بسیار عجله داریم.

پیرزن به آنها غذا داد و آنها بخواب رفتنند. نیمه شب پیرزن دید درون اتاق آنها نورانی است و گویی که نور به آسمان ساطع می گردد. او شگفت زده شد و به خود گفت: من که برای اینها چراغ نیاورده بودم و نور چراغ نیز ایچنین نیست. به داخل اتاق شد دید نور از درون بغچه چرمی بیرون می آید بغچه را باز نمود و سر مبارک و نورانی امام زاده عبدالله را مشاهده نمود که چهره ای معنوی و بسیار مظلوم دارد و دید آن سر مبارک نورانی است، دانست که سه مامور فردی پاک و بزرگوار شهید نموده و سر مبارک آن را به نزد اتابک لر می برند. اشک از چشمان پیر زن جاری شد و گریه نمود و گفت : خدایا چطور اینها دلشان آمده این فرد روحانی را که از چهره مبارکش نور ساطع می شود را بکشند.

 بغچه چرمی را به بیرون آورد و پسرش را صدا نمود که نامش ابراهیم بود و به او گفت : ابراهیم تو تنها پسر من هستی ، آیا یک مادر بدی را برای فرزند خود می خواهد یا خوبی او را؟ ابراهیم با تعجب جواب داد : خوب معلوم است خوبی او را می خواهد، پیرزن گفت : پسرم در این بغچه چرمی سر فردی قرار دارد که از این چهره او نور ساطع می شود و مرغان آسمان دور این سر می گردند. مطمئناً سر مبارک مرد بزرگواری است. آیا مایلی ایثار نمایی شهید گشته تا من سر تو را ببرم و جای این سر بگذارم، من نمی خواهم این سه نفر این سر مبارک را با خودشان ببرند، ابراهیم جواب داد : مادر جان هرچه صلاح می دانی انجام بده. سپس پیرزن با دلی اندوهناک و جگری سوخته اما با نیتی بزرگ سر فرزند را از تن جدا نمود و بجای سرمبارک امام زاده در بغچه چرمی گذاشت و سحرگاه آن سه نفر را بیدار کرده و آن سه مامور با عجله بیدار شدند و بسرعت بغچه چرمی را برداشته و براه افتادند.

پیرزن سرمبارک را تطهیر نمود و دفن کرد و بعد بالای جنازه غرق بخون ابراهیم به سوگواری پرداخت، و پیکره پسر را تشیع نمود و این مادر و فرزند فداکار به ننه سر بخش و ابراهیم سربخش معروف گردیدند که منظور از سربخش: فداکننده سر است. آرامگاه ننه سربخش جنب سر مبارک امامزاده عبدالله واقع درشهرستان شوشتر است و ابراهیم سر بخش هم بفاصله ۱۰۰ متر از آنها بخاک سپرده شده است. اما اتابک قبل از ورود سه مأمور مطلع شد که خبرچین ها به او اشتباه گفته بودند و امام زاده عبدالله فردی مظلوم و بدون سپاه بود و جهت تبلیغ دین به این دیار سفر نموده است. وقتی سه مأمور آمدند از آنها سئوال نمود که آیا امامزاده سپاه داشت آنها گفتند: نه و اتابک فهمید که اشتباه بزرگی نموده است و سریع قضاوت کرده است.

 

پس از بازدید از پل بند لشگر و امامزاده عبدالله  بسمت اهواز حرکت کردیم. در اهواز تنها به منطقه گاومیش آباد که ساحل شرقی رودخانه کارون و جنوب اهواز است، رفتیم. در کل این منطقه مردم دامدار در کنار خانه خود به پرورش گاومیش می پردازند. یکی از الزامات زیست محیطی گاومیش ها زندگی در کنار آب است. لذا این منطقه که با رودخانه کارون فاصله کمی دارد، محل پرورش گاومیش شده است.

پس از بازدید از گاومیش آباد بسمت آبادان حرکت کردیم. در آبادان در مرکز شهر در هتل مستقر شدیم.

HTTPS://INSTAGRAM.COM/NOURI_ALIREZA